|
عجب صبری خدا دارد
به نام آن کس که سر به سجده اش را حالی دیگر است
|
خسته از همسفر و شهر و دیار / خسته از این شب غمدیده و تار خسته از قحطی باران و نگاه / بر کویر دل خشکیده ببار خسته ام از گذر ثانیه ها / خسته از جاده ی بی اسب و سوار خسته از دوختن چشم به راه / مژه هامان شده پر گرد و غبار خسته از سوزش سرمای شدید / خسته از غیبت باران و بهار مغرب شب زده را مشرق کن / بزن آن پرده ی غیبت به کنار
یار من یوسف نیا، اینجا کسی یعقوب نیست لحظه ای چشمانشان، از دوریت مرطوب نیست ای گل زیبای من، از غربتت اشکی نریخت نازنین،اینجا خداهم پیششان محبوب نیست نوبهارم،درفراقت هیچ کس محزون نشد منجی انسانییت،اینجا شرایط جور نیست گرچه در هر جمعه ای، زیبا، دعایت میکنند این دعاها بر زبان است؛ جنسشان مرغوب نیست قیامت قامت و قامت قیامت قیامت می کند آن قد و قامت موذن گر ببیند قامتت را به قد قامت بماند تا قیامت
به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را تمام جاده را رفتم، غباری از سواری نیست بیابان تا بیابان جسته ام ردّ نشانت را خدایا ، درک دوران ظهور دولت عشق را نصیب ما بگردان [ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 15:21 ] [ sara ]
[ ]
گزیده ای از پند و اندرزهای لقمان حکیم به فرزندش : فرزندم ! از مردم توقع کاری که انجام دادن آن برایشان دشوار است ؛ نداشته
باش که در این صورت آن هم نشین از تو متنفر می شود و آن دیگری از تو کناره گیری میکند و در
نتیجه تنها و بی مونس می مانی و چون تنها ماندی سر افکنده و خوار و
بی مقدار میشوی .
- از کسی عذر خواهی کن که عذر خواهی تو را بپذیرد و تو را ببخشد .
- در انجام کارها ی خود از کسی کمک بگیر که در ازای انجام دادن آن از تو
مزد میگیرد زیرا در این صورت شخص همانگونه که کار خود را انجام میدهد ؛ کار تو را انجام میدهد
. - به آنچه از مال و روزی دنیا خداوند به تو عنایت فرموده ؛ راضی و قانع
باش تا همیشه با دل خوش زندگی کنی ؛ اگر میخواهی به همه عزتهای دنیا دست یابی پس دست طمع خود
را از انچه در دست مردم است قطع کن ؛ زیرا پیامبران و صدیقان فقط با قطع طمع و چشم پوشی از آنچه
در دست مردم است به بالا ترین درجات و مراتب انسانی رسیدند . - اگر حاجت و خواسته ای داری که بر آورده نمیشود غمگین و دلتنگ مشو ؛ زیرا
بر آوردن آن حاجت به دست خداوند متعال است و هر حاجت زمانی دارد که هر گاه خدای بزرگ
صلاح بداند آن زمان فرا می رسد و حاجت انسان بر آورده میشود ولیکن همه چیز را عاجزانه از خدای بزرگ بخواه و از او درخواست کن و انگشتان خود را به نشانه خواری
و ذلت نسبت به پروردگار عالمیان به هنگام دعا کرد حرکت بده . - هرگاه تو به خودت ضرر رسانی ؛ بزرگترین دشمنی را در حق خود کرده ای
زیرا دشمن را نسبت به خودت کار ساز کرده ای . - به کسی نیکی کن که اهل و مستحق ان نیکی باشد و برای رضای خدا . - اگر با مردم بیش از حد معاشرت کنی ؛ خود این عمل باعث جدائی و دوری میشود
و همچنین از مردم دوری و کناره گیری هم مکن که خوار و ذلیل می شوی . - اگر میخواهی خدا بر تو رحم کند بر مردم نیز رحم کن . [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:35 ] [ sara ]
[ ]
تاثير نماز بر روي بدن نمازگزار نماز پل ارتباطي قوي بين خداوند و نمازگزار ايجاد مي
كند. در هنگام نماز انسان با حالتي تمنا گونه درخواست خود را ابراز مي دارد كه
بايد علت اين حالت را بررسي كرد. خداوند در قرآن مي فرمايند: تصوير اول اين تصوير نشان دهنده فعاليت مغز قبل از انجام مراقبه (سمت چپ) و بعد از مراقبه (سمت راست) است. همان طور كه مي بينيم در هنگام مراقبه و دعا، جريان عبوري خون بيشتر شده است. قسمت قدامي مغز مسئول كنترل كردن احساسات و هيجانات است و همچنين اين قسمت مسئول يادگيري و فهميدن و انجام فعاليت پيچيده مي باشد. كلمات استفاده شده در شكل
آيه هايي از قرآن
بر گرفته از سایت : www.quran.roshd.ir [ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:21 ] [ sara ]
[ ]
زماني که ابوبکر تصميم گرفت که فدک را از فاطمه بازستاند و اين مطلب و خبر به فاطمه ي زهرا سلام الله عليها رسيد سر بند خود را بر بست و چادر خويش را برخود فرو پيچيد و با جماعتي از زنان قوم و خدمتکاران خود به سوي مسجد روانه شد.
در حالي که به شدت خويشتن را پوشانده بود و راه رفتنش به عينه و بدون هيچ نقصي به راه رفتن رسول خدا صلي الله عليه وسلم شبيه بود تا بر ابوبکر وارد شد در حالي که وي در ميان عده اي از مهاجرين و انصار و غير آنان نشسته بود. در اين هنگام پرده اي بين او و ديگر مردمان آويختند و ايشان نشستند آنگاه ناله اي جانسوز از دل برآورد که همه ي مردم به گريه افتادند و مجلس و مسجد به سختي به جنبش در آمد آنگاه لختي سکوت فرمود تا فرياد و همهمه خاموش گرديد و صداي گريه مردمان که همراه با ضجه بود ساکت شد و جوش و خروش آنان آرام يافت. سپس کلام را با حمد و ثناي خدا آغاز فرمود و درود بر رسول خدا فرستاد که مجددا در اين هنگام صداي گريه ي مردم بلند شد وقتي که دوباره ساکت شدند کلام خويش را دنبال و سخن خود را ادامه داد: فاطمه ي زهرا سلام الله عليها چنين فرمود: آغاز خطبه حمد خداي را بر آنچه نعمت بخشيده و شکر او را در آنچه الهام نموده و ثنا و شکر بر او، بر آنچه پيشاپيش داده. از عموم نعمت هائي که خلق فرموده ، نعمت هاي فراواني که به انسان ها اعطا فرموده و تمام منت ها و نعمت هائي که پياپي فرو فرستاده. تعداد آن از حوصله ي احصاء و شماره کردن بيرون است و سر حدات آن از جزا و پاداش فراتر و دامنه ي آن تا ابد از ادراک هوش فراختر. مردمان را فراخواند تا با شکر گزاري آنها نعمت هايشان را با پي در پي فرستادن زياده گرداند و ثناي مردم را به خود از راه افزون نمودن نعم خويش متوجه ساخت و با دعوت نمودن به اين نعم، نعمت ها را دو چندان نمود و گواهي دهم به اينکه جز الله خدائي نبوده و شريکي براي او نيست. کلمه ي بزرگي که اخلاص را تاويل آن قرارداد و قلوب را متضمن وصل آن ساخت و در پيشگاه تفکر و انديشه معني آنرا کاملا معقول و روشن داشت. خداوندي که چشم ها را قدرت ديدنش نيست و زبانها را توان وصف وي نه و نيز وهم و خيال را به چگونگي ذات اقدسش دسترس نيست. اشياء را ايجاد فرمود نه از ماده اي که قبلا موجود باشد. آنها را ساخت بي آنکه از قالبي قالب گيري کرده باشد. آنها را به قدرت خويش موجود فرمود و آنها را به مشيت خويش ايجاد کرد. بي آنکه نيازي براي وي در ساختن آنها باشد و فايده اي در صورت بخشيدن به آنان. مگر تثبيت کردن حکمت و هشيار کردن بر طاعتش و اظهار کردن قدرت خويش و رام کردن خلق به عبوديت خويش و عزت بخشيدن به دعوت خود. سپس پاداش مردمان را بر اساس طاعت آنان مقرر فرمود و عقاب و جزاي خود را در معصيت آنان. و براي بازداشتن بندگان از نعمت خويش و کشاندن آنان به سوي رضوان و گواهي مي دهم که پدرم بنده و فرستاده ي اوست. که وي را قبل ازارسال انتخابش فرمود و پيش از آنکه بيافريند، ناميد و پيش از برانگيختنش او را به پيامبري برگزيد. آن هنگام که هنوز مخلوقات در حجاب غيبت مي بودند و آن هنگام که مردمان در منتهاي تاريکي هاي عدم پوشيده شده بودند و به نهايت عدم مقرون بودند. از علمي که خدا به عواقب و مآل امور داشت و احاطه اي که پروردگار به حوادث روزگار مي داشت و شناسائي کاملي که به وقوع مقدرات داشت، او را برانگيخت تا امر خود را تمام کرده و امضاء حکم خود را قطعي نموده باشد و مقدرات را انفاد و اجرا فرموده باشد و رسول خدا صلي الله عليه و سلم امت ها را ديد که در آيين ها فرقه فرقه اند و در پيشگاه اتشهاي افروخته خود معتکفند و به بت هاي خود تراشيده ي خويش پرستشگرند و خدا را با وجود اينکه به طور فطري او را مي شناسند منکرند. پس خداي تعالي به وسيله ي محمد صلي الله عليه و آله تاريکي هاي آن را روشن فرمود و از قلب ها مشکلاتش را برطرف نمود و از جلوي ديده ها آنچه که آنها را مي پوشاند برداشت. به هدايتدر ميان مردم قيام فرمود و آنان را از گمراهي رهانيد و از کوري نجاتشان داده و بينايشان کرد و آنان را به سوي دين استوار راهنمائي فرمود و به راه راست خواندشان، تاهنگامي که خداي تعالي وي را بر اساس رافت و رحمت و اختيار به سوي خويش برد. پروردگار راغب به ديدار او بود و خود را به ديدن پيامبرش سزاوارتر از ديگران کرد. پس رسول خدا صلي الله عليه وآله هم اکنون از رنج اين دنيا در راحت است و اينک گرداگرد وي را ملائکه نيکوکار گرفته اند و رضوان و خشنودي پروردگار آمرزنده او را فراگرفته و در جوار رحمت ملک جبار آرميده. درود خدا بر پدرم. آن پدري که نبي و امين خدا و بر وحي و برگزيده ي او بود وهمچنين انتخاب شده از سوي خدا بر مردم و مورد رضاي پروردگار مهربان بود و سلام خدا و رحمت و برکات او بر وي باد. آنگاه روي به جانب اهل مسجد کرد و فرمود: شما اي بندگان خدا پرچمداران امر و نهي اوئيد و حاملان دين خدا و وحي او هستيد و امين هاي خدائيد نسبت به يکديگر و مبلغان اوئيد به سوي امت ها. زمامدار حق، خود در ميان شماست و پيماني است که از پيش با شما داشته است و باقيمانده اي را براي شما باقي گذاشت. کتاب ناطق خدا و قرآن راستگو نور فروزان و شعاع درخشان. بنيان و حجت هاي آن روشن و اسرار باطن و لطائف دقيقه ي آن آشکار است. ظواهر آن جلوه گر است. پيروان آن مورد غبطه ي جهانند و تبعيت و پيروي از آن، انسان را به سوي رضوان مي کشاند. سخن شنوي از آن، راه به سرانجام نجات است به وسيله ي آن به حجت هاي نوراني خدا مي توان دست يافت و به فرائضي که خداي تعالي واجب فرموده است و به محارمي که انسانها را از ارتکاب آنها بازداشته است و به گواهيهاي جلوه گرش و به براهين کافيه اش و به فضائل پسنديده و مستحسنش و به رخصت هاي بخشنده اش و به قوانين واجبه اش مي توان راه يافت. پس خداي تعالي ايمان را براي تطهير شما از شرک قرارداد و نماز را براي پاک کردن شما از تکبر و زکات را براي پاک کردن جان و روز افزوني رزقتان و روزه را براي تثبيت اخلاص و حج را براي استحکام بخشيدن دين و عدل عمومي را براي تنظيم قلب ها و اطاعت ما را براي نظم يافتن ملت و امامت را براي در امان ماندن از تفرقه و جهاد را براي عزت اسلام و صبر را براي کمک در استحقاق مزد و امر به معروف را براي مصلحت عامه. نيکي کردن به پدر و مادر را سنگر و سپر حفظ از خشم و صله ي رحم را وسيله ي ازدياد عدد و قصاص را وسيله ي حفظ خونها و وفاي به نذر را براي در معرض مغفرت قرار گرفتن . کيل و وزنها را به اندازه بخشيدن براي تغيير خوي کم دادن و نهي از شرابخواري را براي پاکيزگي از کثافت. دوري گزيدن از تهمت زدن را براي محفوظ ماندن از لعنت و دور بودن رحمت. ترک سرقت را براي الزام به پاکدامني و شرک را حرام فرمود براي اخلاص و يکسره تن در دادن به ربوبيت او. پس از خدا انگونه که شايسته است بترسيد و از دنيا نرويد مگر آنکه مسلمان باشيد و خدا را در آنچه به آن امر کرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت نمائيد. همانا که فقط دانشمندان از خدا مي ترسند. آنگاه فرمود: اي مردم! بدانيد که من فاطمه هستم و پدرم محمد است. آنچه ابتدا گويم همانرا در انتها نيز بر زبان خواهم راند. آنچه گويم غلط نيست و آنچه انجام دهم ظلم و جور نيست. پيامبري از خود شما بر شما آمد که رنجهاي شما بر او گران است، دلسوز بر شماست و بر مومنان مهربان و رئوف است. پس اگر پدرم را بشناسيد مي دانيد که من پدري دارم که هيچيک از زنان شما چنان پدري ندارند و برادر پسر عمويم بود نه برادر مردان شما. چه نيکو بزرگواري است آنکه من اين نسبت را به او دادم. رسالت خود را رسانيد وسرآغاز نبوت را به انذار آغاز کرد. راه خود را از پرتگاه مشرکان گردانيد. شمشير بر فرق انان نواخت گلوگاه آنان را گرفته و فشرد و با زبان حکمت و موعظه ي حسنه آنانرا به راه خدا دعوت کرد. بتها را درهم مي شکست. سر سروران را منکوب مي کرد. تا جمعشان منهزم شده، از ميدان گريختند. تا صبح صادق از زير پرده ي شب بيرون آمد و حق خالص جلوه گر شد. زمامدار به نطق در آمد. عربده هاي شياطين خاموش شد و آنان لال شدند. خار نفاق از راه برداشته شد. گره هاي کفر و شقاق از هم گشوده شده و دهانهاي شما به کلمه ي اخلاث باز شد. در ميان گروهي که سپيدرو و شکم به پشت چسبيده بودند و شما بر کناره پرتگاهي از آتش بوديد و مانند جرعه اي آب بوديد( که به سادگي شما را مي توانستند بنوشند) و آنقدر ضعيف بوديد که هر کس طمع به چيزي داشت به سراغتان مي آمد و آتش زنه اي بوديد که بلافاصله خاموش مي شد و نمي توانست جائي را روشن و گرم کند و لگدکوب شده ي روندگان و قدم ها. از آبي که شتران در آن رفته و آنرا آلوده مي کردند؛ مي آشاميديد، از پوست حيوانات و برگ درختان غذا مي گرفتيد. خوار بوديد و مطرود. مي ترسيديد که مردمان اطرافتان شما را بربايند. تا خداي تعالي محمد صلي الله عليه وسلم شما را نجاتتان داد. بعد از چنين و چنان( بعد از حوادث زيادي که بر سر حضرت محمد صلي الله عليه و آله آمد.) بعد از آنکه بلاهائي از دست شجاعان کشيد و از گرگهاي عرب و از سرکشان اهل کتاب هرگاه که آتش جنگ برافروختند خدا خاموشش فرمود. يا هر هنگام که شاخ شيطان سر برآورد. يا اژدهائي از مشرکين دهان باز کرد. رسول خدا صلي الله عليه و سلم برادرش را در کام اژدها و گلوگاه آن افکند و او هم بر نمي گشت تا آنکه فرق سر آنان را پايمال شجاعت خود مي گردانيد و آتش آنها را به آب شمشيرش خاموش کرد. فرسوده ي تلاش در راه خدا ، کوشيده در امر خدا ، نزديک به رسول خدا ، سروري از اولياء خدا، همواره دامن به کمر زده، نصيحت گر، تلاشگر و کوشش کننده و شما در اين هنگامه در خوشي زندگي مي کرديد. در مهد امن متنعم مي بوديد و منتظر اينکه چرخ، گردش را بر عليه ما آغاز کند و گوش به زنگ اخبار بوديد. هنگام کارزار عقب گرد مي کرديد و به هنگام نبرد فرار مي نموديد. و هنگاميکه خدا براي پيامبرش خانه ي انبباء( بهشت) و آرامگاه اصفيائ را برگزيد، خار و خاشاک نفاق در شما ظاهر شد. جامه ي دين کهنه شد. ساکت گمراهان به سخن درآمد و پست رتبه گان، با قدر و منزلت شدند و شتر ناز پرورده اهل بطلان به صدا در آمد و در خانه هايتان در آمد و شيطان سر خويش را از مخفي گاه خود بيرون آورد. ندايتان درداد. ديد که پاسخگوي دعوت او هستيد و براي آنکه فريب او را بخوريد؛ آماده ايد. خواست که قيام نمائيد و ديد که شما راحت و سبک اين کار را مي کنيد. گرم و داغتان کرد و غضبناکتان و ديد که آتشينيد. پس داغ و نشان زديد بر غبر شترتان و بر آبي که سهم شما نبود وارد شديد، در حاليکه از عهد و قرار چيزي نگذشته بود و موضع شکاف زخم هنوز خيلي وسيع بود. دهن زخم هنوز به هم نيامده بود و پيغمبر هنوز به قبر سپرده نشده بود. براي عمل خود بهانه آورديد که از فتنه مي ترسيديم، ولي به راستي که در فتنه افتاديد و راستي که جهنم محيط برکافران است. خيلي دور بود اين پيش افتادگي از شما و چطور اين کار را کرديد؟ به کجا روي مي آوريد، در حاليکه کتاب خدا در ميان دست و پاي شماست. مطالبش هويداست و احکامش درخشان است و علائم هدايت آن ظاهر و آشکار است و زواجر و نواهي آن دمبدم به چشم مي آيد و درخشان است و اوامرش واضح است ولي آن را پشت سر انداخته ايد. آيا بي رغبتي به آن را مي طلبيد. يا به غير قرآن حکم مي کنيد. به بدلي است براي ظالمان حکم مخالف قرآن و هر کس غير از اسلام ديني را طلب کند از او پذيرفته نشده و در آخرت از زيانکاران خواهد بود. سپس آنقدر درنگ نکرديد که اين دل رميده آرام گيرد و کشيدن افسار آن سهل گردد. پس آتش گيره ها را افروخته تر مي کرديد و دامن به آتش مي زديد تا اتش را شعله ور کنيد. براي اجابت کردن بانگ شيطان گمراه آماده بوديد و براي خاموش نمودن انوار دين روشن خدا و از بين بردن سنن پيامبر برگزيده خدا، به بهانه کف، شير را زير لب پنهان مي خوريد و براي خانواده و فرزندان او در پشت تپه ها و درختان کمين گرفته و راه مي رفتيد و ما بايد شکيبائي کنيم بر صدمه هائي از شما که مثل خنجر بران و فرو رفتن سنان در ميان شکم بر ما وارد مي شود و شما اکنون گمان مي بريد که براي ما ارثي نيست. آيا حکم جاهليت را مي طلبيد؟ آيا براي گروه اهل يقين چه حکمي بالاتر و بهتر از حکم خداست؟ ايا نمي دانيد؟ در حاليکه براي شما مانند آفتاب درخشان واضح است که من دختر اويم!. اي مسلمانان آيا سزاوار است که ارث پدرم را از من بگيرند. اي پسر قحافه! آيا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببري و من از پدرم ارث نبرم؟! عجب امر تازه و زشتي آورده اي؟ آيا دانسته و به عمد کتاب خدا را ترک کرده و پشت سر مي اندازيد؟ آيا قرآن نمي گويد: نسليمان از داود ارث برد و در آيه ي ديگر آنجا که خبر زکريا را بازگو مي کند، زکريا عرض کرد: پروردگارا مرا فرزندي عنايت فرما تا از من و آل يعقوب ارث برد. و فرموده خويشاوندان رحمي اولي به يکديگرند و فرموده: خداي تعالي به شما درباره ي اولاد وصيت مي فرمايد که براي پسر دو برابر بهره ي دختر است. و مي فرمايد: يعني هنگامي که مرگ يکي از شما فرارسد بر شما نوشته شده است اينکه وصيت کنيد براي والدين و نزديکان، حکمي است حق براي متقيان و شما گمان مي بريد که مرا بهره اي نيست و سهمي از ارث پدرم ندارم؟ آيا خدا شما را مخصوص آيه اي فرمود که پدرم را از آن بيرون کرده؟ آيا آنکه مي گوئيد اهل دو کيش از يکديگر ارث نمي برند؟ و يا من و پدرم را اهل يک کيش نمي دانيد؟ و يا شما به خصوص و عموم قرآن از پدرم و عموزاده ي من داناتريد؟ اينک اين تو و اين شتر، شتري مهارزده و رحل نهاده شده برگير و ببر، با تو در روز رستاخيز و حشر ملاقات خواهد کرد. چه نيکو داوري است خدا و نيکو دادخواهي است محمد صلي الله عليه و آلي و چه خوش وعده گاهي است قيامت. در آن ساعت و آن روز اهل باطل زيان مي برند و آن وقت ديگر ندامت و پشتيباني شما را سودي نرساند و براي هر خبري قرارگاهي است پس خواهيد دانست که عذاب خواري افزا بر سر چه کسي فرود خواهد آمد و عذاب هميشگي بر چه کسي حلول خواهد نمود. آنگاه رو به سوي انصار کرده و چنين فرمود: اي انجمن نقباء و بازرسان! اي بازوان ملت! اي حافظان اسلام! اين ضعف و غفلت در مورد حق من از چيست؟ و اين سهل انگاري از دادخواهي من چرا؟ آيا پدرم رسول خدا صلي الله عليه و سلم نمي فرمود: بايد حرمت هر کس در مورد فرزندان او حفظ شود. چه به سرعت مرتکب اين اعمال شديد و چه باعجله اين بز لاغر شده آب از دهان و دماغ او فرو ريخت( مثلي است). در صورتيکه شما را طاقت و توان بر آنچه درراه آن مي کوشيم هست و نيرو براي حمايت من در اين مطالبه و قصدم هست. آيا مي گوئيد که محمد صلي الله عليه و آله مرد؟ درست است که: اين مصيبتي است بزرگ ، مصيبتي است در نهايت وسعت ، شکاف آن سر باز و بسي فراخ است و درز دوخته شده شکافته شد. زمين سراسر بر اثر غياب او تاريک گرديد و ستارگان بي فروغ گرديدند، آرزوها به نااميدي گرائيد، کوهها از جا فروريخت، حرمت حريم پامال شد و احترامي براي کسي پس از وفات او باقي نماند. پس اين مصيبت به خدا بزرگترين پيش آمد بود و مصيبت بزرگ بود که بليه و پيش آمدي مانند آن نيست و بلاي جانگدازي در اين دنيا به پايه ي آن نمي رسد. کتاب خدا آن را آشکار کرده همان قرآن که در خانه هايتان، در مجالس شبانه و روزانه تان، آرام و يا بلند و با صوت، با تلاوت و خوانندگي آنرا مي خوانيد. اين بلائي است که پيش از اين هم به انبياء و رسل وارد شده بود. حکم حتمي است و قضائي است قطعي. آري اين ايه براي شما پيشاپيش موضوع موت پيامبر را خبر داده است: محمد صلي الله عليه و آله نيست مگر پيامبر که پيش از وي پيامبران ديگري درگذشتند پس اگر او بميرد و يا کشته گردد به عقب برمي گرديد و آن کس که به عقب برگردد به خدا زياني نمي رساند و خدا شکر کنندگان را پاداش خواهد داد. اي پسران قيله( قيله مادربزرگ اوس و خزرج بود)! آيا من نسبت به ميراث پدرم مورد ظلم واقع شوم؟ در حاليکه مرا مي بينيد و سخن مرا مي شنويد و داراي انجمن و اجتماعيد. صداي دعوت مرا همگان مي شنويد. از هر جهت آگاهي از حال من داريد و داراي نفرات و ذخيره ايد، داراي ابزار و قوه ايد، نزد شما اسلحه و زره و سپر هست. صداي دعوت من به شما مي رسد ولي جواب نمي دهيد؟ و ناله و فريادخواهي من به گوشتان مي رسد ولي دستگيري نمي کنيد و ياري نمي نمائيد؟ در حاليکه شما به شجاعت و جنگاوري معروفيد و به خير و سلاح معروفيد. شما برگزيدگاني بوديد که انتخاب مي شديد و انتخاب شوندگاني که برگزيده شديد، با عرب پيکار کرديد و تحمل رنج و زحمت نموديد، با امتها به رزم بر خاستيد، با پهلوانان به نبرد برخاستيد، همواره فرمانده بوديد و شما هميشه فرمانبر بوديد يعني ما امر مي کرديم و شما تسليم امر ما بوديد، تا آسياي اسلام به گردش افتاد. پستان روزگار به شير آمد و نعره هاي شرک آميز خاموش شد و ديگ طمع و تهمت از جوش افتاد و آتش کفر خاموش شد و دعوت نداي هرج و مرج آرام گرفت و نظام دين کاملا رديف شد. پس چرا بعد از اقرارتان ايمان را حيران شديد؟ و چسان پس از آن مرحله آشکار همکاري خود را نهفته کرديد؟و بعد از آن پيش قدمي،عقب نشستيد؟ و بعد از ايمان شرک آورديد؟ در حاليکه قرآن مي فرمايد: آيا نمي جنگيد با گروهي که عهد شکستند و خواستند رسول خدا را اخراج کنند با آنکه آنان جنگ را آغاز نمودند، آيا از آنان هراس داريد در حاليکه خدا سزاوارتر است که از او بهراسيد اگر که مومنيد. به هوش باشيد که من مي بينم به تنبلي و تن آسائي هميشگي دل نهاده ايد و آنکس را که سزاوارتر به قبض و بسط امور بود از زمامداري دور کرده ايد. با راحت باش خلوت کرده ايد و از تنگناي زندگي سخت به فراخناي آن رسيده ايد. در اثر آن آنچه را که حفظ کرده بوديد از دهان بيرون افکنديد و آنچه را که فرو برده بوديد استفراغ کرديد، پس بدانيد اگر شما و هر که در زمين است کافر شويد خداي تعالي بي نياز از همگان و ستوده است. بدانيد آنچه من گفتم با معرفت کامل بود به سستي که در خوي شما پديد آمده و آشنائي که قلب شما با بي وفائي و خيانت حاصل نموده است و ليکن اينها جوشش دل اندوهگين است و بيرون ريختن خشم و غضب و آنچه که روانم نمي تواند تحمل کند و جوشش و برون ريزي از سينه ام و پيش افکندن حجت و دليل و برهان بود. پس خلافت را بگيريد ولي بدانيد که پشت اين شتر خلافت زخم است و پاي آن تاول کرده و سوراخ است. عار آن باقي است و نشان از غضب خدا دارد و ننگ ابدي و هر که آن را بگيرد فردا به آتش فروزان خدا که بر قلبها احاطه مي يابد خواهد رسيد. آنچه مي کنيد در برابر خشم خداست به همين زودي آنانکه ستم کردند خواهند دانست که به کدام بازگشتگاهي باز خواهند گشت و من دختر آنکس هستم که شما را از در پيش بودن عذاب دردناک خبر داد، پس شما هر چه خواهيد بکنيد و ما هم کار خود ر مي کنيم و شما منتظر بمانيد که ما هم منتظر خواهيم ماند. آنگاه ابوبکر پاسخ داد و گفت: اي دختر رسول خدا! همانا پدر تو بر مومنين عطوف و کريم و رئو ف و رحيم بود و بر کافران عذاب و عقاب عظيم. اگر نسب او را بسنجيم يقينا وي را پدر تو نه پدر ديگر زنان خوهيم يافت و وي را برادر شوهر تو و نه ديگر دوستان خواهيم يافت. پدرت وي را( شوهر تو را) بر هر دوستي و خويشي برتري داد و شوهر تو نيز پدر را در هر کار بزرگي مساعدت کرد. شما را دوست نمي دارد مگر هر سعادتمندي و دشمن نمي دارد شما را مگر هر بدکاري زيرا که شما خاندان پاک رسول خدا هستيد و برگزيده ي نجيبان جهان شما ما را به خير راهنمايان بوديد و به سوي بهشت راهاي روشن و تو به خصوص اي برگزيده ي زنان و دخت برترين پيامبران در گفتارت راستگويي و در عقل فراوانت بر ديگران پيش قدمي، هرگز از حقت بازداشته شده نخواهي بود و در راست گوئي تو بازدارنده اي نخواهد بود و به خدا قسم من قدمي از راي رسول خدا صلي الله عليه و سلم فراتر نگذاشتم و جز به اذن او اقدام نکردم و پيشرو قبيله به قوم و خويشان خود دروغ نمي گويد. من خدا را گواه مي گيرم و خدا بر گواهي دادن من کافي است. من از پيامبر خدا شنيدم که مي فرمود: ما گروه پيامبران دينار و درهم و خانه و مزرعه اي به ارث نمي گذاريم ما فقط کتاب و حکمت و علم و نبوت به ارث مي گذاريم و آنچه ما به عنوان طعمه و وسيله ي تغذيه داريم به عهده ي ولي امر بعد از ماست که هر گونه بخواهد درباره اش حکم نمايد. و ما آنچه را که تو در طلب آن هستي در مصرف خريد اسب و اسلحه قرارداديم تا مسلمانان با آن کارزار کنند و با کفار جهاد نمايند و با سرکشان بدکار جدال نمايند و اين کار را به اتفاق همه مسلمانان نمودم و تنها دست به اين کار نزدم و در راي و نظري که نزدم موجود بود مستبدانه عمل نکرد. اينک اين حال من و اين مال من است براي تو و در اختيار توست. نه از تو دريغ و مضايقه شده و نه براي کسي ديگر ذخيره کرده مي شود که توئي سرور بانوان امت پدر خود و درخت بارور و پاک براي فرزندان خود هستي. انکار فضائلي که مجموعه ي آن خاصه ي توست نخواهد شد و از شاخه و ساقه ي تو کس نمي تواند فرو نهد. حکم تو نافذ است در آنچه من مالک آنم آيا تو خود مي پسندي که من در اين موضوع خلاف گفته ي پدرت صلي الله را عمل کنم. حضرت فاطمه سلام الله عليه فرمود: سبحان الله! پيامبر اکرم از کتاب خدا رويگردان نبود و مخالف احکام قرآن کريم حکمي نمي فرمود پيوسته او پيرو قرآن بود و در فضا و پشت سوره هاي آن مي پيمود( هرگز از قرآ، تخطي نمي نمود). آيا مي خواهيد علاوه بر غدر و مکر چيزي هم به زور به او ببنديد؟ اين کار بعد از وفات او شبيه است به آن آدمها که براي هلاک او در زمان حياتش گسترده شد. اينک اين کتاب خدا بين من و شما حکم عادل؛ و ناطق قطعي به حق من و باطل است که؛ مي گويد: زکريا از خدا خواست به من فرزندي عطا فرما که از من و آل يعقوب ارث برد و باز مي فرمايد: سليمان از داود ارث برد. خداوند متعال بيان روشن در آنچه از سهميه ها قرارداده و از فريضه ها و سهميه ي ميراث و آن بهره هائي که از براي مردان و زنان مقرر فرموده بقدر توضيحات کافي داده؛ که بهانه هاي اهل باطل را برطرف نموده و مجال گمان و شبهه براي احدي تا قيامت باقي نگذارده است. نه چنين است بلکه( کلام خود را آيه ي قرآ، انجام مي رسانند؛ يعقوبي که مصيبت زده است و يوسفش را از دست داده گويد) گرگ او را نخورده ولي هواها و ساخته هاي نفساني شما براي شما راهي پيش پايتان نهاده پس مرا صبر بايد صبري جميل و خدا بر آنچه اظهار مي کنيد و ياور ماست. ابوبکر پاسخ مي دهد: ابوبکر پاسخ مي دهد: خداي راست گفت و رسول او نيز راست گفت و دختر پيامبر نيز راست گفت. تو معدن حکمتي و مرکز هدايت و رحمت و پايه ي دين و آئيني و سر چشمه ي حجت و دليلي. سخن حق ترا دور نمي افکنم و سخن ترا انکار نکرده و بر آن عيجبجوئي نمي کنم. اينک اين مسلمانان حکم بين من و تو اين قلاده اي که به گردن آويخته ام، آنان به گردنم انداخته اند و به اتفاق ايشان آنچه گرفته ام نه بر خويشتن بزرگ بيني دارم و نه خود رايم و مستبد و نه آنچه برداشته ام براي خود برداشته ام و ايشان همگي بر آنچه گفته ام شاهد و گواهند. آنگاه حضرت صديقه ي طاهره سلام الله عليها به سوي مردم توجه کرده و فرمود: اي مردمان! که براي شنيدن حرف بيهوده شتابانيد و کردار زشت زيان آور را ناديده مي گيريد، آيا در قرآن نمي انديشيد يا آنکه بر دلها مهر زده شده؟ نه بلکه آنچه از اعمال زشت انجام داده ايد تيرگي بر دلهاي شما زده است و گوش ها و چشمهايتان را فرا گرفته است. بسيار بد مآل انديشي کرديد و آيات قرآن را تاويل نموديد و بد راهي به او نشان داديد و بد معاوضه کرديد. به خدا قسم تحمل اين بار برايتان سنگين و عاقبت آن برايتان پر از زر و بال خواهد بود و وقتي که پرده براي شما برداشته شود و زيانهاي اين امر برايتان روشن گردد و آنچه را که حساب نمي کرديد بر شما آشکار گردد. آنجاست که اهل باطل زيانکار گردد. [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 22:28 ] [ sara ]
[ ]
-در جوانی آنگاه که رؤیاهایمان با تمام قدرت درما شعله ورند خیلی شجاعیم ولی هنوز راه مبارزه را نمی دانیم، وقتی پس از زحمات فراوان مبارزه را می آموزیم دیگر شجاعت آن را نداریم. پائولو کوئیلو
- همواره روحی مهاجر باش به سوی مبدا به سوی آنجا که بتوانی انسان تر باش و از آنچه که هستی و هستند فاصله بگیری این رسالت دائمی توست. دکتر علی شریعتی - آنگاه که تقدیر نیست و از تدبیر نیز کاری ساخته نیست خواستن اگر با تمام وجود با بسیج همه اندامها و نیروهای روح و با قدرتی که در صمیمیت است تجلی کند اگر هم هستیمان را یک خواستن کنیم یک خواستن مطلق شویم و اگر با هجوم و حمله های صادقانه و سرشار از امید و یقین و ایمان بخواهیم پاسخ خویش را خواهیم گرفت. دکتر علی شریعتی
- هرگز باور نمی کنم که سال های سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد. یک کاری خواهد شد. زیستن مشکل است و لحظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهند و دیر می گذرند که احساس می کنم خفه می شوم. هیچ نمی دانم چرا؟ اما می دانم کس دیگری در درون من پا گذاشته است و اوست مرا چنان بی طاقت کرده است. احساس می کنم دیگر نمی توانم در خود بگنجم و در خود بیارامم و از بودن خویش بزرگتر شده ام و این جامه بر من تنگی می کند. این کفش تنگ و بی تا بی قرار! عشق آن سفربزرگ! آه چه می کشم! چه خیال انگیز و جان بخش است این جا نبودن. دکتر علی شریعتی
- چه تلخ و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمی تواند سرش کلاه بگذارد… این سرزمین را با عقل مصلحت اندیش ساخته اند. پس باید با عقل مصلحت اندیش در آن زیست. و چاره ایی دیگر پیدا نیست و من «چنین کردم» اما «چنین نبودم» و این دوگانگی مرا همواره دو نیمه می کرد. وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است. دکتر علی شریعتی
[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 17:38 ] [ sara ]
[ ]
مظلومیت حضرت فاطمه (س)
- از مسائل مهم و حزن انگیز زندگی حضرت
فاطمه - سلام الله علیها - كه در عین حال نكته آموز و سازنده است مسأله مظلومیت
حضرت فاطمه - سلام الله علیها - است. او مظلومه ای است فداكار، و شهیده ای است
مظلوم. او و خاندانش از پدر و همسر عمری برای مردم كار كردند و مردم را به سر و
سامانی رساندند، از بدبختی نجات شان دادند و امروز توسط همان مردم صدمه خوردند.
[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 14:16 ] [ sara ]
[ ]
هرجا که سر زدم همه در مرز بودن است کو مرز تازه ای که فرا تر ز بودن است پروانه وار بال و پر گر گرفته ام پروانه ی عبور من از مرز بودن است کو عمر خضر ، رو طلب مرگ سرخ کن کین شیوه جاودانه ترین طرز بودن است خاموش می شویم و فراموش می شویم ما را اگر که وسوسه در سر، ز بودن است [ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 23:30 ] [ sara ]
[ ]
تصورکن بهاری را که از دست تو خواهد رفت همه گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت شبی در پیچ زلف موج در موجت تماشا کن نسیم بی قراری را که از دست تو خواهد رفت مزن تیر خطا آرام بنشین و مگیر از خود تماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفت همیشه رود با خود میوه ی غلطان نخواهد داشت به دست آور اناری را که از دست تو خواهد رفت به مرگی آسمانی فکر کن محکم قدم بردار به حلق آویز داری را که از دست تو خواهد رفت [ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 16:23 ] [ sara ]
[ ]
- قطع صله رحم و قطع پیوند خویشاوندی شود
[ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 12:46 ] [ sara ]
[ ]
چرا اميرالمومنین (عليه السلام) از همسرشان دفاع نكردند؟
طرح شبهه : علي که شير خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خيبر را با يک دست بلند کرد، چگونه حاضر مىشود ببيند همسرش را در مقابل چشمانش كتك بزنند؛ اما هيچ واكنشى از خود نشان ندهد؟!
نقد و بررسي : يكى از مهمترين شبهاتى كه وهابيها با تحريك احساسات مردم، به منظور انكار قضيه هجوم عمر بن خطاب و كتك زدن فاطمه زهرا سلام الله عليها مطرح مىكنند، اين است كه چرا اميرمؤمنان عليه السلام از همسرش دفاع نكرد؟ مگر نه اين كه او اسد الله الغالب و شجاعترين فرد زمان خود بود و...
حتى در زمانى كه تمام ياران بيوفاى رسول خدا صلى الله عليه وآله در جنگ احد و حنين آن حضرت را رها و از معركه گريختند، امام علي عليه السلام پروانه وار اطراف شمع وجود پيامبر گرامى چرخيد و از او دفاع مىكرد.
منبع : مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر(عج)
[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 12:34 ] [ sara ]
[ ]
آمدم ای شاه ، پناهم بده خط امانی ز گناهم بده
ای گل بی خار گلستان عشق
لایق وصل تو که من نیستم اِذن به یک لحظه نگاهم بده ای که حَریمت به مَثَل کهرباست شوق وسبک خیزی کاهم بده تاکه ز عشق تو گدازم چو شمع گرمی جان سوز به آهم بده لشگرشیطان به کمین من است بی کسم ای، شاه پناهم بده از صف مژگان نگهی کن به من با نظری ، یار و سپاهم بده در شب اول که به قبرم نهند نور بدان شام سیاهم بده ای که عطا بخش همه عالمی جمله ی حاجات مرا هم بده [ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 23:13 ] [ sara ]
[ ]
در حدیث مبارکی که ابن عباس از زبان پر نور آورنده اسلام حضرت محمد بن عبد الله (ص) نقل کرده به نشانه هایی در رابطه با قیام جهانی حضرت صاحب الامر(ع) تصریح شده است که به نظر خوانندگان عزیز می رسد: «عن ابن عباس عن رسول الله صلی الله علیه و آله: فی حدیث ان الله اوحی الیه لیله اسری به ان یوصی الی علی و اخبره بالائمه من ولده الی ان قال و آخر رجل منهم یصلی عیسی ابن مریم خلفه یملا الارض عدلا کما ملئت جورا و ظلما انجی به من الهلکه و اهدی به من الضلاله و ابری به الاعمی و اشفی به المریض فقلت الهی و سیدی متی یکون ذاک فاوحی الله عزوجل الی یکون ذلک اذا رفع العلم و ظهر الجهل و کثر القراءه و قل العمل و کثر القتل و قل الفقهاء و الهادون و کثر فقهاء الضلاله و الخونه و کثر الشعراء و اتخذ امتک قبورهم مساجد و حلیت المصاحف و زخرفت المساجد و کثر الجور و الفساد و ظهر المنکر و امر امتک به و نهی عن المعروف و اکتفی الرجال بالرجال و النساء و صار الامراء کفره و اولیائهم فجره و اعوانهم ظلمه ذووا الرای منهم فسقه و عند ثلاثه خسوف خسف بالمشرق و خسف بالمغرب و خسف بجزیره العرب و خراب بصره علی ید رجل من ذریتک تتبعه الزنوج و خروج رجل من ولد الحسین بن علی و ظهور الدجال یخرج من المشرق من سجستان و ظهور السفیانی.» [1] . ابن عباس می گوید: در شب معراج مطالبی به رسول اکرم (ص) وحی شد که باید به وجود مقدس حضرت امیر المؤ منین (ع) خبر داده شود و نیز به ائمه بعد از آن حضرت. بعد فرمودند که خداوند برای آخرین آنها نشانه هایی بیان فرمودند: 1 - عیسی بن مریم پشت سر آن بزرگوار نماز می خواند. 2 - زمین را پر از عدل و داد می کند چنانچه پر از ظلم و جور شده باشد. 3 - بندگان را به وسیله او (امام عصر) از هلاکت نجات می دهم. 4 - گمراهان را به وسیله او هدایت می کنم. 5 - نابینایان و بیماران را به وسیله او شفا می دهم. عرض کردم خداوندا! آن کی خواهد شد؟ خطاب رسید: 6 - هرگاه علم از میان برداشته شود و جهل و نادانی به جای آن نشیند. قرائت قرآن زیاد اما به آن کم شود. 7 - قتل و کشتار زیاد شود. 8 - فقها و هدایت کنندگان واقعی کم شوند (اشاره است به وجود علمای ربانی). 9 - علمای فاسق (بی عمل) و خیانتکار زیاد شوند (آنان که دین را به فکر خود معنی می کنند). 10 - شعرا زیاد شوند. 11 - امت شما قبرستانها را مساجد قرار دهند. 12 - قرآنها را زینت کنند. 13 - مساجد را مجلل بسازند. 14 - جور و فساد زیاد شود. 15 - منکرات ظاهر شود. 16 - امت شما امر به منکر کنند. 17 - پیروان شما نهی از معروف کنند. 18 - مردها به مردها اکتفا کنند (لواط). 19 - زنان به زنان قناعت کنند (مساحقه). 20 - زمامداران کافر شوند. 21 - دوستان حکمرانان گنهکار باشند. 22 - یاوران آنها ستمگران باشند. 23 - صاحبان راءی و نظر از آنان فاسقان باشند. 24 - سه خسف [2] در دنیا واقع شود: یکی خسف در مشرق، خسف دیگر در مغرب و خسف سوم در جزیره العرب. 25 - خراب شدن بصره به دست یکی از ذراری تو (سید) که زنگیها دنبالش را بگیرند. 26 - قیام مردی از اولاد امام حسین (ع). 27 - ظهور دجال و قیامش از سجستان. 28 - خروج سفیانی.
[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 16:22 ] [ sara ]
[ ]
تشرفى از زبان سید بن طاووس
سید بن طاووس (ره ) مى فرماید: شخص موثقى , كه اجازه نداده نامش را بگویم , برایم نقل كرد: از خدا خواستم كه حضرت ولى عصر (ع ) و امام زمان خود را ببینم . در خـواب دیدم كه كسى به من فرمود: آن حضرت را در فلان وقت مشاهده خواهى كرد. در همان وقـت بـه كاظمین رفتم . وارد حرم مطهر شدم . ناگاه صدایى شنیدم , كه صاحب آن صدا, حضرت امـام مـحـمـد تـقـى (ع ) را زیـارت مـى كـرد. من صاحب صدا راقبل از این جریان مى دیدم , ولى نـمـى دانـستم كه آن بزرگوار است , اما در این جا ایشان را شناختم , در عین حال , نخواستم بدون مقدمه خدمتشان مشرف شوم . به همین علت داخل حرم شده و سمت پایین پاى حضرت موسى بن جعفر(ع ) ایستادم . ناگاه همان بزرگوار, كه مى دانستم حضرت بقیة اللّه (ع ) است با یك نفر دیگر كه همراه او بود, از حرم بیرون رفت . من ایشان را دیدم , اما مهابت و رعایت ادب مانع شد كه چیزى بپرسم [ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 16:8 ] [ sara ]
[ ]
از نو شکفت نرگس چشم انتظاریم گل کرد خار خار شب بیقراریم ، پاک شد هزار پاره دلم از نگاه تو دیدم هزار چشم در آیینه کاریَِِِم ، گر من به شوق دیدنت از خویش می روم از خویش می روم که تو با خود بیاریَم ، بود و نبود من همه از دست رفته است باری اگر تو دست برآری به یاریَم ، کاری به کار غیر ندارم که عاقبت مرهم نهاد نام تو بر زخم کاریَم ، تا ساحل قرار تو چون موج بیقرار با رود رو به سوی تو دارم که جاریَم ، با ناخنم به سنگ نوشتم بیا زان پیشتر که پاک شود یادگاریَم
[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 22:10 ] [ sara ]
[ ]
فروتنانه یادم کن تا مهرورزانه یادت کنم ،
روی خاک مرا بخاطر آور تا در زیر خاک تو را بخاطر آورم ،
در سلامتی و بی نیازی نامم ببر تا در سختی و گرفتاری نامت ببرم ،
با یاری درماندگان به یادم باش تا در بهشت رضوان به یادت باشم ،
در گمنامی و خلوت مرا بخوان تا در جمعیت و شهرت تو را بخوانم ،
به زبانت با من سخن گوی تا در جانت با تو سخن بگویم
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 21:29 ] [ sara ]
[ ]
مرقدَت ضرب المثل های مرا تغییر داد هر که بامش بیش برفش نه کبوتر بیشتر ، چهار فصل مشهدت ازعطرگل آکنده است این چنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر ، از غلامان شما هم می شود دنیا گرفت من نیازت دارم روز محشر بیشتر ، ای که راه انداختی امروز و فردای مرا چشم در راه تو هستم روز آخر بیشتر . [ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 21:24 ] [ sara ]
[ ]
در سینه ام ز دوری تو غیر آه نیست ما را به غیر سایه ات آقا پناه نیست ، وقتی که هست جلوه ی خورشیدی شما اصلا مجال جلوه ی انوار نیست ، ای سینه زن ای سینه زن ترین غم مادرت بیا این انتظار سینه ی ما که گناه نیست ، امشب بیا و درد دلت را به من بگو گر چه دلم به سنگ صبوری چاه نیست ، ای روضه خوان پهلوی مادر نگاه کن اشک دل ست می چکد اشک نگاه نیست ، آقا ببخش روز دگر حرف می زنم امروز حال مادرتان روبراه نیست [ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 16:44 ] [ sara ]
[ ]
دلم امروز گواه است کسی می آید
حتم دارم خبری هست،گمانم باید
فال حافظ هم هر بار که می گیرم باز
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
باید از جاده بپرسم که چرا می رقصد
مست موسیقی گامی شده باشد شاید
ماه در دست به دنبال که این گونه زمین مست
می چرخد و یک لحظه نمی آساید
گله کم نیست ولی لب ز سخن خواهم بست
اگر آن چهره به لبخند لبی بگشاید!
[ سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 ] [ 19:39 ] [ sara ]
[ ]
هجرت گل یاس
گل یاسم، التماسم اینه که با من بمونی اگه زهرا بری تنها، منو از پا می نشونی همسفر رفیق نیمه راه نشو قاتل علی بیگناه نشو اگه قول بدی بمونی بخدا میریم از این شهر درد و غصه ها آه، ببین اشک من روونه آه، بی تو سوتو کوره خونه خونه داری واسه زینب خیلی سخته نمی تونه بی تو ای یار من میشم زار زندگیم از هم میپاشه دیده وا کن به حسینت اسم تو روی لباشه تا که مستجاب میشه دعام چرا نمی خوای شفا بگیری از خدا بی تو با غربت بی حد چه کنم با گلای قد و نیم قد چه کنم آه، ای غروب بی سپیده آه، غم امونم رو بریده حسنت به من نمیگه که تو کوچه ها چی دیده! [ دوشنبه ششم اردیبهشت 1389 ] [ 14:2 ] [ sara ]
[ ]
گزیده ها
به نام خدایی که قلب را وبرای قلب ،دوست را وبرای دوست ،زبان را وبرای اثبات دوستی اشک را آفرید.
حرفها
بعضی حرف ها را نمی شود قیمت گذاشت.
بعضی حرف ها حرف اضافه است.
بعضی حرف ها با سکوت ادا میشود.
بعضی حرف ها را باید از نامحرم پوشاند.
بعضی حرف ها به گوینده اش آبرو میدهد.
بعضی حرف ها را باید یک بار گفت.
بعضی حرف ها را باید تکرار کرد
بعضی حرف ها را باید بایگانی کرد
بعضی حرف ها مسمومند.
کلمه ها
برترین کلمه (الله) است.
حاضرترین کلمه،( خدا) است
وسیع ترین کلمه،( بهشت) است.
آرامترین کلمه،( سکوت) است
گرسنه ترین کلمه،( حرص) است.
مهربانترین کلمه،( مادر) است.
خونین ترین کلمه،( جنگ) است.
بی نیاز ترین کلمه،( قناعت) است.
با حیاترین کلمه، (فاطمه )است.
راستگوترین کلمه،( آینه) است.
تنگ ترین کلمه،( قبر) است.
پژمرده ترین کلمه ،(یتیم )است.
بی حال ترین کلمه،( تنبل) است.
عبرت انگیزترین کلمه ،(قبرستان )است.
لحظه ها
سفره دلتان را زود پهن نکنید.
حرف زدن ،دو رکن دارد:خوب حرف زدن وحرف خوب زدن.
خانه بی نمازها، ظلمتکده است.
گناهکار،دشمن خویش است.
حیا،صدف تقوا است.
گل باشید تا پس از مرگ نیز معطر بمانید.
بعضی آدم ها (( دام ))اند.
زبانی که فقط نیش زدن بلد است بزرگترین عقرب است.
کارها را سخت نگیرید ،سرسخت تر از اراده انسان ، چیزی نیست
سکوت ،سخن بزرگی است که خداوند به گویاترین زبانها بخشیده است.
خداوند،قرآن را بر قلب پیامبر (ص) فرو فرستاده.ما نیز آیات را در صفحه قلبمان بنویسیم.
اگر وقت کردید، به خودتان سری بزنید.
روزی که از پلکان ((من)) پایین بیاییم هزاران نردبان تا پشت کهکشانها پیش پایمان نهاده میشود.
در دستور زبان عرفان ،فعل چنین صرف می شود :من نیستم ، تو نیستی ، او هست.
دل ، معبد فرشتگان است ، به شیطان اجاره اش ندهید.
سزای سخن چین ، نشنیدن است.
گویا ترین پند کردار نیک است.
از خود،کم تر سخن گفتن، فضیلت بزرگی است که کمتر دیده میشود.
زبان ، پرده دار پرده در است.
اگر از هشدارهای آگاهان برنخیزیم ،سیلی روزگار بیدارمان خواهد کرد.
هرگز به نغمه مرغان عاشق دل مسپار ، که آنان برای گلهایی می خوانند که عمرشان کوتاه است.
ادبیات عشق
جذاب ترین کلمه (آشنایی)
متین ترین کلمه (دوستی)
آرام بخش ترین کلمه( محبت)
پاکترین کلمه (وجدان)
تلخ ترین کلمه( تنهایی)
زشترین کلمه (خیانت)
سخت ترین کلمه( جدایی)
[ جمعه بیست و یکم اسفند 1388 ] [ 18:15 ] [ sara ]
[ ]
جناب شیخ رجبعلی خیاط (نکوگویان) عارفی است که بر اثر ماجرایی که در دورانجوانی برایش پیش آمد ( مثل جریان حضرت یوسف"ع") به مقامی رسید که چشم و گوش دلش را باز کردند و چیزهایی میدید و میشنید که ما قادر به درک آنها نیستیم. این مطالب رو من از کتاب کیمیای محبت ازمحمد محمدی ری شهری به طور خلاصه نوشتم ( اما با این حال بر اثر جذابیت مطالبش باز زیاد شد) حتما بخونید امیدوارم مورد استفادتون قرار بگیره و شما رو به معبود حقیقی و سرچشمه ی عشق نزدیک تر کنه اما اگه واقعا مجذوبش شدید – که حتما میشید- میتونید کتابش رو تهیه و مطالعه کنید.
عاشق خدا
جناب شیخ لذت بردن از غیر خدا را گناه می دانست، روزی در گرمای شدید تابستان با بادبزنهای دستی
قدری خود را باد زد، همین که احساس خنکی نمود، بلافاصله گفت: " خداوندا! از هر لذتی جز ذکر و یاد
تو، و از هر راحتی جز انس با تو، و از هر سروری جز نزدیک شدن به تو، و از هر دلمشغولی جز
فرمانبرداریت، از تو آمرزش می طلبم( مفتاح الجنان، مناجات خمسه عشر، مناجات الذاکرین) " شیخ
چنان عاشق خدا بود که در محضرش غیر از مکالمات ضروری حاضر نبود سخنی غیر ازمحبوبش به میان
آید، گاه به داستان لیلی و مجنون مثل می زد که مجنون حاضر نبود چیزی جز درباره ی لیلی بشنود.
می گویند: از مجنون عامری پرسیدند حق با علی(ع) است یا عمر؟ جواب داد: حق با لیلی است! می
فرمود:" اگر این داستان واقعیت هم نداشته باشد برای نزدیک کردن حقیقت به ذهن مناسب است."
زهر چه غیر یار استغفر الله ز بود مستعار استغفر الله
دمی کآن بگذرد بی یاد رویش از آن دم بی شمار استغفر الله
زبان کآن تر به ذکر دوست نبود ز شرش الحذر استغفر الله
سر آمد عمر و یک ساعت ز غفلت نگشتم هوشیار استغفر الله
جوانی رفت و پیری هم سر آمد نکردم هیچ کار استغفر الله
صحبت های جناب شیخ در باب " قرب به خدا" و " محبت به خدا" و " سیر به سوی خدا" بود. ایشان قرب
به خدا را در دو کلمه خلاصه می کرد، می گفت:" باید از حالا اوسا(استاد) را عوض کنی، یعنی: تا کنون
هر کاری می کردی برای خودت می کردی، از این به بعد هر کاری میکنی برای خدا بکن و این نزدیکترین
راه به خداست " پای بر سر خود نه، یار را در آغوش آر" .همه ی خودهای انسان، از خودپرستی است، تا
خداپرست نشوی به جایی نمی رسی:
گر ز خویشتن رستی با حبیب پیوستی ورنه تا ابد می سوز کار و بار تو خام است
کارها را بایستی برای او کنی، آن هم با محبت او، یعنی: او را دوست داشته باشی و اعمالت را به
دوستی او انجام دهی، داشتن محبت به خدا، و انجام عمل برای خدا سر همه ی ترقیات معنوی بشر
است، و این در سایه ی مخالفت با نفس است، بنابراین تمام ترقیات بشر در مخالفت با نفس است، تا
با نفس کشتی نگیری و زمینش نزنی، ترقی نمی کنی."
درباره ی خودبینی می فرمود: " این جا تن ضعیف است و دل خسته می خرند/ بازار خودفروشی از آن
سوی دیگر است" و می فرمود: " قیمت تو به اندازه ی خواست توست، اگر خدا را بخواهی قیمت تو بی
نهایت است و اگر دنیا را بخواهی قیمت تو همان است که خواسته ای. هی نگو دلم این طور می خواهد
آن طور می خواهد ، ببین خدا چه می خواهد، وقتی مهمانی می دهی، هر کسی را که خدا بخواهد
دعوت می کنی یا هر کس که دلت بخواهد، تا وقتی پیرو خواهش های دل باشی به جایی نمی رسی،
دل خانه ی خداست، کسی دیگر را در آن راه نده، فقط بایستی خدا در دل تو باشد و حکومت کند و
لاغیر. از حضرت علی(ع) پرسیدند: از کجا به این مقام رسیدید؟ فرمود: " در دروازه ی دل نشستم و غیر
خدا را راه ندادم."
راه رسیدن به حقیقت توحید
جناب شیخ می فرمود:" به نظر حقیر اگر کسی طالب راه نجات باشد و بخواهد به کمال واقعی برسد و از
معانی توحید بهره ببرد، باید به چهار چیز تمسک کند: اول: حضور دایم، دوم: توسل به اهل بیت، سوم:
گدایی شبها، و چهارم: احسان به خلق" جناب شیخ درباره ی " گدایی در خانه خدا" می فرومد: " در
بیداری سحر و ثلث آخر شب آثار عجیبی است. هر چیزی از خدا بخواهی از گدایی سحرها می توان
حاصل نمود، از گدایی سحرها کوتاهی نکنید که هر چه هست در آن است. عاشق خواب ندارد و جز
وصال محبوب چیزی نمی خواهد. وقت ملاقات و رسیدن به وصال هنگام سحر است." :
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود
بهانه ی او را بگیر!
جناب شیخ معتقد بود که اگرانسان حقیقتا خدا را بخواهد و به غیر او قناعت نکند، سرانجام خداوند متعال
دست او را میگیرد و به مقصد می رساند و در این باره مثال جالب داشت و می فرمود: " بچه ای که بهانه
گرفته، هر قدر اسباب بازی و تنقلات به او بدهند آنها را پرت می کند و دست از لجبازی برنمی دارد،آن
قدر گریه می کند تا پدر او را در آغوش بگیرد و نوازش نماید، آن وقت آرام می شود، اذا چنان چه زرق و
برق دنیا را نخواهی و بهانه ی او را بگیری، در نهایت خداوند متعال دست تو را میگیرد و بلندت می کند،
آن وقت است که انسان لذت می برد."
عاشق از معشوق چه می خواهد؟
گاهی جناب شیخ برای تفهیم مطالب عالی عرفانی، تمثیلات ساده و لطیفی بیان می فرمودند، مثلا
می گفتند : " عاشقی در خانه ی معشوقش را زد،
معشوقش پرسید: نان می خواهی؟
گفت: نه.
گفت: آب می خواهی؟
گفت: نه.
گفت: پس چه می خواهی؟
گفت: من تو را می خواهم.
رفقا! باید صاحب خانه را دوست داشت نه آش و پلوی او را، به قول سعدی:
گر از دوست چشمت بر احسان اوست تو در بند خویشی نه در بند دوست
این شعر را می خواندند و می گفتند:" فقط خدا را بخواهید، و هر کاری می کنید، فقط برای او انجام
دهید، عاشق خود او باشید و حتی برای ثواب هم او را عبادت نکنید." و گاهی با لحن شیرینی می
فرمودند: " کاری بکن که زلفت آنجا گره بخورد."
گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
داد بی کسی بزن
جناب شیخ می فرمود: " وقتی شب ها برای گدایی موفق شدی، داد بی کسی بزن و عرضه دار: خداوندا
من قدرت و توان مبازه با نفس اماره را ندارم، نفس مرا زمین گیر کرده، به دادم برس، و مرا از شر نفس
اماره رهایی بخش! و اهل بیت را واسطه کن." و این آیه را تلاوت می فرمود: " ان النفس الاماره بالسوء
الا ما رحم ربی" نفس (آدمی) به بد فرمان می دهد، مگر آنکه پروردگارم رحمت آورد( سوره ی یوسف/53)
کیمیای سازندگی
محبت، کیمیای خودسازی و سازندگی است، عشق به خداوند متعال همه ی زشتیهای اخلاقی را یک
جا درمان می کند، و همه ی صفات نیکو را یک جا به عاشق هدیه می دهد. کیمیای عشق، چنان
عاشق را جذب معشوق می کند که هر گونه پیوند او را با هر کس و هر چیز جز خدا قطع می نماید. در
مناجات محبین منسوب به امام زین العابدین(ع) آمده است: خدای من! کیست که شیرینی محبتت را
چشید و یار دیگری برگزید؟ و کیست که به قرب و نزدیکی تو انس گرفت و جدایی تو را طلبید؟! :
"عشق جذاب است و چون در جان نشست هم در دل را ز غیر دوست بست"
خیمه زد چون در دلت سلطان عشق
ملک دل گردد شهرستان عشق
هم هوی ز آن جا گریزد هم هوس
جز یکی آن جا نیابی هیچ کس
آن چه او می خواهد همی خواهی و بس
نی هوی باشد تو را و نی هوس
بلکه خواهش از تو بگریزد چنان
کآن چه تو خواهی، نخواهی خواهد آن
گیرد اندر بزم اطمینان مقام
فادخلی فی جنتی آمد پیام
خدا مشتری ندارد !
گاه شیخ برای مشتری پیدا کردن برای خدا! می فرمود: " امام حسین(ع) مشتری زید دارد، ممکن است
امام های دیگر هم همین طور باشند، ولی خدا مشتری ندارد! من دلم برای خدا می سوزد که مشتری
هایش کم است، کمتر کسی می آید بگوید: که من خدا را می خواهم و می خواهم با او آشنا شوم."
گاه می فرمود: " در حالی که تو به خدا محتاجی، خداوند عاشق توست"! در حدیث قدسی آمده است
: " یا ابن آدم! انی احبک فانت ایضا احببنی ، ای انسان! من تو را دوست دارم، تو نیز مرا دوست بدار."
" عبدی! انا و حقی لک محب ، فبحقی علیک کن لی محبا، بنده ی من! سوگند به حق خودم دوستدار
تو هستم، پس سوگند به حق من بر تو، مرا دوست بدار! " گاه می فرمود: " یوسف خوش هیکل است،
اما تو نگاه کن ببین آن که یوسف را آفرید چیست، همه ی زیبایی ها مال اوست."
در جهان چون حسن یوسف کس ندید حسن آن دارد که یوسف آفرید
عشق ز پروانه بیاموز!
ایشان فرمود: " در شبی من گرم او و مشغول مناجات تضرع و راز نیاز با معشوق بودم. دیدم پروانه ای آمد
دور چراغ – گرد سوزی های سابق – هی گردش کرد تا یک طرف بدن خود را به چراغ زد و افتاد، اما جان
نداد، با زحمت زیاد مجددا خود را حرکت داد و آمد و آن طرف بدنش را به چراغ زد و خود را هلاک کرد، در
این جریان به من الهام کردند: فلانی ! عشق بازی را از این حیوان یاد بگیر، دیگر ادعایی در وجودت
نباشد، حقیقت عشق بازی و محبت به معشوق همین بود که این حیوان انجام داد. من از این داستان
عجیب درس گرفتم، حالم عوض شد..."
همه چیز برای خود، حتی خدا !
جناب شیخ می فرمود: " ای انسان! چرا غیر خدا را می خواهی؟! مگر از غیر او چه دیده ای؟! ( در حدیث
قدسی آمده است: آی انسان! همه تو را برای خود می خواهند و من تو را برای خود می خواهم، پس از
من مگریز! ) اگر او نخواهد هیچ چیز مژثر نیست، و برگشت تو به اوست!
چه شکرهاست در این شهر که قانع شده اند شاهبازان طریقت به شکار مگسی !!
خدا را گذاشته، غیر خدا تحصیل می کنی؟! چرا این قدر دور خودت چرخ می خوری؟! خدا را بخواه و همه
ی خواستنی ها را مقدمه ی وصول او قرار بده، مشکل اینجاست که ما همه چیز را برای خود می خواهیم حتی خدا را!"
قلبی که همه چیز نزد او حاضر است!
جناب شیخ می فرمود: " کوشش کن قلب تو برای خدا باشد، وقتی قلب تو برای خدا شد، خدا آن
جاست، وقتی خدا آنجا بود همه ی آنچه مربوط به خداست در آنجا حاضر و ظاهر خواهد شد،هر وقت
اراده کنی همه نزد تو خواهند آ»د، چون خدا آنجا ست ، ارواح هوه ی انبیاء و اولیا آنجا هستند، اراده
کنی مکه و مدینه همه نزد تو هستند ... پس کوشش کن قلبت فقط برای خدا باشد تا همه ی آنچه مخلوق خداست نزد تو حاضر باشند." انسانی که کار خدایی می کند! جناب شیخ معتقد بود: اگر محبت خدا بر دل غلبه کند، و حقیقتا دل چیزی جز خدا نخواهد، انسان به
مقام خلافت اللهی می رسد و کارهای خدایی از او صادر می گردد. و در این باره می فرمود: " اگر چیزی
بر چیز دیگر غلبه کند، آن شیء از جنس آن می شود، مثل اینکه وقتی آهن را در آتش بگذارند، پس از
مدتی که آتش بر آهن غلبه نمود، عمل آتش که سوزاندن باشد از آهن صادر می شود، همچنین است
کار انسان با خالق و خدای خود! " و نیز می فرمود: "ما کار فوق العاده ای انجام نمی دهم، بلکه همان
فطرت را پیدا می کنیم که انسان خدایی باشد، همه چیز را روح به انسان می دهد. روح گاو کار گاو را
می کند. روح خروس کار خروس را می کند. حالا بگویید ببینم: روح خدایی انسان چه کار باید بکند؟ باید
کار خدایی کند: " نفخت فیه من روحی" اشاره به همین مطلب است. "
[ چهارشنبه پنجم اسفند 1388 ] [ 16:15 ] [ sara ]
[ ]
همواره آشکارم
گفتم که در فراقت عمریست بی قرارم گفت از فراق یاران من نیز بی قرارم
گفتم به جز شما من فریاد رس ندارم گفتا به غیر شیعه من نیز کس ندارم
گفتم که یاورانت مظلوم هر دیارند گفتا مرا ببینند مظلوم روزگارم
گفتم که شیعیانت در رنج ودر عذابند گفتا به حال شیعه هر لحظه اشکبارم
گفتم که شیعیانت جمعند به یاری تو گفتا که من شب و روز در انتظار یارم
گفتم که چشم شیعه گریان بود به راحت گفتا که من همیشه بر دیده اشک دارم
گفتم که دشمن تو در فکر محو شیعه است گفتا به حال شیعه هر لحظه پاسدارم
گفتم که انتقام، مادر تو کی بگیریم گفتا به چشم گریان من لحظه میشمارم
گفتم به شیعیانت آیا پیام داری گفتا که گفته ام من هر دم در انتظارم
گفتم که ای امامم از ما چرا نهانی گفتا به چشم محرم همواره آشکارم
گفتم به چشم انوار آیا تو پا گذاری گفتا که شستشو ده شاید که پا گذارم
[ چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388 ] [ 16:19 ] [ sara ]
[ ]
خواستم تنهایی ام را با کسی قسمت کنم اما دیدم دور و برم کسی نیست
و هیچکس نه حرفم رامیشنود و نه میفهمد. هر گاه خواستم از تنهایی
ناله کنم به یاد تنهایی چندین ساله ات می افتادم و برغربتت اشک ریختم . وهر گاه دل تنگی به سراغم می آمد نبوددنت را بهانه میکردم . بیا که سخت قلبم
گرفته بخدا طاقت این زمستان را ندارم قلبم از این سرمای بی رحم خشک شد
و پژمرد ای همه ی امیدو آرزوی من ای تنها ستاره ی باز مانده از خاندان طاها،
بخدا پشیمانم از اینکه تو را میرنجانم وآمدنت را به تاخیر می اندازم میدانم
آنقدر گناه و بد کردم که حتی خود نیز از خویش خسته و آزرده شدم دلم می خواد
این جسم خاکی ام را بدرم و به سوی آسمان خدا وبهشت ابدی اش به پرواز
در آیم. میدانم که حتی لایق دوزخ هم نیستم چه رسد به بهشت پاکی که خدا
برای بندگان پاکش آفریده؟ من راه را گم کرده و به بیراهه هایی زیادی کشیده
شدم اکنون که به پشت سر خود هی مینگرم ،میبینم که در بیابانی دور افتاده تک
وتنها سرگردان شده وگیج گیج دور خود می چرخم و هیچ نمی یابم !تو
ای غایب از نظر راهنمای من باش نوری باش تا امیدم باشد نگذار در تنهایی
خویش زجه زنم میدانم به هفت آسمان خدا قسم میدانم حتی لیاقت بردن نامت
را ندارم مگر من کیستم که از تو بخواهم که بیایی ،منی که باکوچکترین و
کمترین غم و مصیبت از پا می افتم و در خود میپیچم . چه حقیرانه در خویش
مینگرم ومیدانم حقیرتر از آنچه که فکر می کنم هستم. ای گل نرگس ای بهار
دلهای خزان زده به خدایی که مراوتو را آفرید قسمت میدهم مرا یاری کنی!
مگر نه اینکه تو و خاندانت مردم را به یاری مظلومان وسائلان
میخوانید ؟ پس اگر با عجز و نیاز روی به تو کردم از من روی مگردان.
ای آنکه در پیشگاه خدا آبرووعظت داری از تو یک چیز فقط میخواهم :اینکه
به شجاعت پدرت علی (ع)وبه عفت وپاکدامنی مادرت فاطمه(س) و حرمت
خون جدت حسین (ع) و به غربت دیرینه حسن (ع) مرا از این بیابان تاریک
ومخوف به سوی خدا نجات دهی ،راه خدارا نشانم دهی ونگذاری در
حسرت راهنماییت بر بیچارگی ام بگریم . توکه بزرگوارت از آنی که بنده ی
بی چیزی را رد کنی؟! هزاران نفر برای دستگیری به تو روی می آورند و تو
با قلبی بزرگ و سرشار از مهربانی برایشان دعا میکنی و از خدا رحمت و
آمرزش میطلبی ، پس بهحرمت وآبرویت در نزد خاکیان وافلاکیان ،دعایم
کن و باز هم فرصتی بده تا سر در قدمت اندازم.
[ چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388 ] [ 16:13 ] [ sara ]
[ ]
مناجات الهی، چون تو حاضری چه جویم، و چون تو ناظری چه گویم. الهی، ما را یارای دیدن خورشید نیست، دم از خورشید آفرین چون زنیم ! الهی، عقل گوید: " الحذر، الحذر!" ، عشق گوید " العجل، العجل! " ،
الهی، کلمات و کلامت که این قدر شیرین و دلنشین اند، خودت چونی؟ الهی، پیشانی بر خاک نهادن آسان است ، دل از خاک برداشتن دشوار است الهی، چگونه شکر این نعمت گزارم که اجازه ام داده ای تا نام نیکوی تو را به زبان آورم و
در پیشگاهت با تو گفت و گو کنم
الهی، تا کنون به نادانی از تو می ترسیدم، و اینک به دانایی از خود می ترسم. الهی، موج از دریا خیزد و با وی آمیزد و در وی گریزد و از وی ناگزیر است، انا لله و انا الیه راجعون الهی، سست تر از آن که مست تو نیست کیست؟ الهی، از من آهی و از تو نگاهی ( استاد آیت الله حسن حسن زاده ی آملی )
[ یکشنبه هجدهم بهمن 1388 ] [ 16:27 ] [ sara ]
[ ]
[ چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388 ] [ 17:22 ] [ sara ]
[ ]
سلام دوستان عزیز امیدوارم مطالب این وبلاگ براتون جالب باشه. در پاسخ به یکی از دوستان خوبمون به نام شیرین می خواستم بگم که شعر نیاز روحی آدم رو برطرف می کنه و اگه شعر نباشه روح آدم پژمرده میشه. امیدوارم جوابت رو گرفته باشی.
داستانی از شیخ عبد الله شوشتری: در حالات عالم بزرگ، شیخ عبد الله شوشتری که ازمعاصرین مرحوم علامه مجلسی است نوشته اند، فرزندی داشت که یک بسیار مورد علاقه او بود، این فرزند سخت بیمار ش، پدرش مرحوم شیخ عب الله شوشتری ، هنگامی که برای اداء نماز جمعه به مسجد آمد، پریشان بود،هنگامی که طبق دستور اسلامی، سوره منافقین را در رکعت دوم تلاوت کرد و به این آیه رسید:" یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله" : " ای کسانی که ایمان آورده اید اموال و فرزندان شما، نباید شما را از یاد خدا غافل کند" چندین بار آیه را تکرار کرد ( تکرار آیات قرآن در نماز جایز است) هنگامی که از نماز فراغت یافت، بعضی از یاران از علت این تکرار سوال کردند، فرمود: هنگامی که به این آیه رسیدم به یاد فرزندم افتادم و با تکرار آن به مبارزه با نفس خود برخاستم، آنچنان مبارزه کردم که فرض کردم فرزندم مرده، و جنازه اش در برابر من است ، و من از خدا غافل نیستم، آنگاه بود که دیگر آیه را تکرار نکردم ! اذکار پیامبر خدا(ص) : آغاز دعوت پیامبر اکرم(ص) از ذکر نام خدا شروع شد " اقرأ باسم ربک " و جالب اینکه تمام زندگانی پر بار او آمیخته با ذکر خدا و یاد خدا بود. ذکر خداوند با هر نفسش توأم بود، بر می خاست، می نشست، می خوابید، راه می رفت، سوار میشد، پیاده میشد، توقف می کرد همه با یاد خدا بود و با نام الله. هنگامی که از خواب بیدار میش می فرمود: " الحمد لله الذی احیانا بعد ما اماتنا و الیه النشور" ابن عباس می گوید: شبی خدمتش خوابیده بودم، هنگامی که از خواب بیدار شد سر به سوی آسمان بلند کرد، و دو آیه آخر سوره ی آل عمران را تلاوت فرود: " ان فی خلق السماوات و الارض و اختلاف اللیل و النهار... " سپس عرضه داشت: " اللهم لک الحمد انت نور السماوات و الارض و من فیهن... اللهم لک اسلمت و بک آمنت و علیک توکلت و الیک انبت..." هنگامی که از خانه بیرون می آمد می فرمود: " بسم الله، توکلت علی الله، اللهم انی اعوذ بک ان اضل، او اضل، او ازل، او اظلم، او اظلم، اواجهل، او یجهل علی" و هنگامی که لباس نوی در تن می کرد می فرمود: "للهم لک الحمد انت کسوتنیه اسئلک خیره و خیر ما صنع له و اعوذبک من شره و شر ما صنع له. و هنگامی به خانه باز می گشت می فرمود: بسم الله الذی کفانی و آوانی و الحمد لله الذی اطعمنی و سقانی. هر گاه پای خود را در رکاب می گذارد می فرمود: بسم الله، و هنگامی که بر مرکب استقرار می یافت میفرمود: الحمد لله علی کل حال، سبحان الذی سخر لنا هذا و ما کنا له مقرنین و انا الی ربنا لمنقلبون. در روایت دیگری از امام مجتبی حسن بن علی(ع) آمده است که مردی در محضر آن حضرت به هنگام سوار شدن بر مرکب گفت: سبحان الذی سخر لنا هذا، امام فرمود: اینچنین به تو دستور داده نشده است، دستور این است که بگویی: الحمد لله الذی هدانا للاسلام، الحمد لله الذی من علینا بمحمد(ص) و الحمد لله الذی جعلنا منخیر امه اخرجت للناس، ثم تقول:" سبحان الذی سخر لنا هذا" اشاره به اینکه در آیه تنها دستور به گفتن سبحان الذی سخر لنا هذ داده نشده بلکه قبلا دستور تذکر و یادآوری نعمتهای بزرگتر خداوند داده شده: نعمت هدایت به سوی اسلام، نعمت نبوت پیامبر(ص)، نعمت قرار گرفتن در زمره بهترین امتها، پس تسبیح خداوند بر تسخیر این مرکب! فضیلت تسبیح، تکبیر و تحلیل: در حدیثی آمده ات که جمعی از فقرای امت خدمت رسول خدا(ص) رسیدند و عرض کردند: ای رسول خدا! ثروتمندان اموالی برای انفاق دارند و ما چیزی نداریم، وسیله برای حج دارند و ما نداریم، و امکانات برای آزاد کردن بردگان دارند و ما نداریم. پیامبر(ص) فرمود: هر کس صد بار تکبیر گویید افضل است از آزاد کردن یک برده، و کسی که صد بار تسبیح خدا بگوید افضل است از اینکه یکصد اسب را برای جهاد زین و لجام کند، و کسی که صد بار لا اله الا الله بگوید، عملش از تمام مردم در آن روز برتر است، مگر اینکه کسی بیشتر بگوید. این سخن به گوش اغنیاء رسید، آنها نیز به سراغ این اذکار رفتند، فقرای امت خدمت پیامبر(ص) رسیدند و عرض کردند: سخن شما به گوش اغنیاء رسیده و آنها نیز مشغول ذکر شده اند! پیامبر (ص) فرمود: "ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء" این فضل الهی است و به هر کس بخواهد می دهد( اشاره به اینکه این برای امثال شما است که اشتیاق انفاق دارید و وسیله آن در اختیار نارید، و اما برای آنها که ثروتمندند راه وصول به فضل الهی از طریق انفاق از ثروتهایشان است) در حدیثی از امیر المؤمنان علی(ع) آمده است که از رسول خدا(ص) تفسیر مقالید را پرسیدم فرمود: از کلیدهای بزرگی سؤال کردی آن این است که هر صبح و شام ده بار این جمله ها را تکرار کنی " لا اله الا الله و الله اکبر سبحان الله و الحمد الله و استغفر الله و لا قوه الا بالله (هو) الاول و الآخر و الظاهر و الباطن له الملک و له الحمد( یحیی و یمیت) بیده الخیر و هو علی کل شی ء قدیر. سپس افزود: کسی که هر صبح و شام ده بار این کلمات را تکرار کند خداوند شش پاداش به او می دهد که یکی از آنها را این می شمارد که خداوند او را از شیطان و لشکر شیطان حفظش می کند تا سلطه ای بر او نداشته باشند. ناگفته نماند که گفتن این کلمات بصورت لقلقه لسان برای اینهمه پاداش کافی نیست بلکه ایمان به محتوی و تخلق به آن نیز لازم است. فضیلت سوره ی توحید: در حدیثی از پیامبر(ص) می خوانیم که فرمود: آیا کسی از شما عاجز است از اینکه یک سوم قرآن را در یک شب بخواند؟ یکی از حاضران عرض کرد: ای رسول خدا! چه کسی توانایی بر این کار دارد؟ پیغمبر فرمود: سوره ی قل هو الله را بخوانید. در حدیث دیگری از امام صادق(ع) می خوانیم: هنگامی که رسول خدا (ص) بر جنازه سعد بن معاذ نماز گزارد فرمود: هفتاد هزار ملک که در میان آنها جبرئیل نیز بود بر جنازه او نماز گزاردند! من از جبرئیل پرسیدم او به خاطر کدام عمل مستحق نماز گزاردن شما شد؟ گفت: به خاطر تلاوت قل هو الله احد در حال نشستن، ایستادن و سوار شدنو پیاده روی و رفت و آمد. در حدیث دیگری از امام صادق(ع) می خوانیم: کسی که یک روز و شب بر او بگذرد و نمازهای پنجگانه را بخواند و در آن قل هو الله احد را نخواند به او گفته می شود یا عبد الله! لست من المصلین! : ای بنده ی خدا! تو از نماز گزاران نیستی! در حدیث دیگری از پیغمبر اکرم(ص) آمده است که فرمد: کسی که ایمان به خدا و روز قیامت دارد خواندن سوره ی قل هو الله احد را بعد از هر نماز ترک نکند،چرا که هر کس آن را بخواند خداوند خیر دنیا و خیر آخرت را برای او جمع می کند، و خودش و پدر و مادرش را می آمرزد. در بعضی از روایات روی ذکر یا فتاح برای حل مشکلات تکیه شده است، چرا که این اسم بزرگ الهی که به صورت صیغه مبالغه از فتح آمده بیانگر قدرت پروردگار بر گشودن هر مشکل و از میان بردن هر اندوه و غم، و فراهم ساختن اسباب هر فتح و پیروزی است، در واقع هیچکس جز او فتاح نیست، و مفتاح کلید همه درهای بسته در دست قدرت اوست. ذکر یونسیه: ذکر معروف و پر محتوایی از قول یونس(ع) نقل شده که در آیه 87 سوره ی انبیاء آمده، و در میان اهل عرفان به ذکر یونسیه معروف است: " فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین" . او در میان ظلمتهای متراکم فریاد زد که معبودی جز تو نیست، منزهی تو، من از ظالمان و ستمکاران بودم! بر خویشتن ستم کردم و از درگاهت دور افتادم، و به عتاب و سرزنش تو که جهنم آتش سوزانی برای من است گرفتار شدم . این اعتراف خالصانه و این تسبح تؤام با ندامت کار خود را کرد و همانگونه که در آیه 88 سوره ی انبیاء آمده است: " فاستجبنا له و نجیناه من الغم و کذالک ننجی المؤمنین" ما دعای او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم و اینگونه مؤمنان را نجات می دهیم. لا حول و لا قوه إلا بالله: عوف بن مالک از یاران پیامبر(ص) بود، دشمنان اسلام فرزندش را اسیر کردند، او به محضر پیامبر(ص) آمد و از این ماجرا و فقر و تنگدستی شکایت کرد، آن حضرت فرمود: تقوا را پیشه کن و شکیبا باش و بسیار ذکر لا حول و لا قوه إلا بالله را بگو، او این کار را انجام داد، ناگهان در حالی که در خانه اش نشسته بود، فرزندش از در وارد شد، معلوم شد که از یک لحظه غفلت دشمن استفاده کرده و فرار نموده، و حتی شتری از دشمن را نیز با خود آورده
[ چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388 ] [ 17:10 ] [ sara ]
[ ]
قبرحضرت عباس(ع) نزديک محل شهادتش کنار شريعه فرات است،حضرت ابوالفضل(ع) لحظه شهادتسي وچهار سال سن داشت. حسين عمادزاده نويسنده متبحري است که رحلت نمودند، ايشان کتابي مخصوص حضرت عباس(ع) مي نويسد و زمانيکه جناب عمادزاده به عتبات عاليات تشريف مي برد خدّاممرقد حضرت ابوالفضل(ع) از ديدنشان(بخاطر کتابي که راجع به حضرت عباس(ع) نوشته است) خوشحالمي شوند لذا خدّام به او احترام زيادي مي گذارند حتي به ايشان اجازه مي دهند تا قبر حضرت را براي اوباز کند و ايشان به زير جايگاه تصريح حضرت بروند. خدّام مي گفتند: جايگاه را فقط براي بزرگان باز مي کنيم و اين جايزه توست که براي حضرت عباس(ع) زحمت کشيدي.
داخل چاله را آب گرفتهاست، عمادزاده از خدام مي پرسد: چرا اينجا چاله اي است که درونش را آب گرفته است؟ خدام گفتند:مرقدحضرت کنار فرات است و سطح زمين با آب زياد فاصله ندارد لذا ما چاله اي کنديم تا داخل قبر را آبنگيرد. ببينيد چقدر دردناک است چون حضرت زمان شهادت آب نخورند و آب هم تا کنار حضرت مي آيدولي داخل قبر نمي تواند برود. سپس عمادزاده مي گويد: حالا که لطفي شامل حال من شده است، دورکعت نماز هم کنار قبر حضرت بخوانم که رکعت دوم در قنوت چشمم به مرقد حضرت افتاد، ديدم حضرت با وجود قد رشيدي که داشته چقدر مرقد کوچکي دارد (مانند قبر طفلي مي ماند) لا حول و لا قوه بالله العلي العظيم.
عبدالله(ع) و اباالفضل العباس(ع)و ... اشک از رخسارمان سرازير مي گردد؛ وقتي دست ميوه دل علي(ع) (وجود مقدس ابالفضل(ع)) راقطع مي کنند، دشمنان جرات مي يابند و به سوي ايشان حمله مي کنند، تيري به چشم مبارکش مي زنند و آقا ديگر نمي بيند، از طرفي هم دست ندارد که تير را بيرون بياورد؛ زانوها و پاهايش را جمع ميکند و تير را از چشم خود خارج مي کند، خون چشم آقا را فراگرفته است، جايي را نمي بيند، دشمنانبه او شمشير مي زنند حضرت که هيچوقت مولايش را برادر صدا نمي کرد فرياد مي زند: يا اخا ادرک اخا لا يوم کيومک يا ابا عبدالله(ع) ...
[ سه شنبه سیزدهم بهمن 1388 ] [ 18:5 ] [ sara ]
[ ]
ذکر خدا "ذکر" به معنای یادآوری چیزی به زبان یا به قلب است. لذا گفته اند ذکر دو گونه است: ذکر قلبی و ذکر زبانی. اما باید توجه داشت،منظور از ذکر خدا که مایه آرامش دلها است تنها این نیست که نام او را بر زبان آورد و مکرر تسبیح و تهلیل و تکبیر گوید، بلکه منظور آن است که با تمام قلب متوجه او و عظمتش و علم و آگاهیش و حاضر و ناظر بودنش گردد،و این توجه مبدا حرکت و فعالیت در وجود او به سوی جهاد و تلاش و نیکیها گرد د و میان او و گناه سد مستحکمی ایجاد کند، این است حقیقت ذکر که آنهمه آثار و برکات در روایات اسلامی برای آن بیان شده است. سه کار طاقت فرسا از وصایایی که پیامبر(ص) به علی (ع) فرمداین بود که: ای علی سه کار است که این امت طاقت آن را ندارد(واز همه کس ساخته نیست) مواسات با برادران دینی در مال، حق مردم را از خویشتن دادن، یاد خدا در هر حال. ولی یاد خدا (تنها) سبحان الله و الحمد الله و لا اله الا الله و الله اکبر نیست، بلکه یاد خدا آن است که هنگامی که انسان در برابر حرامی قرار می گیرد از خدا بترسد و آن را ترک گوید. در حدیث دیگری می خوانیم علی (ع) فرمد: ذکر دو گونه است: یاد خدا کردن به هنگام معصیت(وشکیبایی و استقامت ورزیدن) و از آن برتر ان است که خدا را در برابر محرمات یاد کند و میان او و حرام سدی ایجاد نماید. ذکر خدا یا سپر از آتش و به همین دلیل است که در بعضی از روایات ذکر خدا به عنوان یک سپر و وسیله دفاعی شمرده شده است. از امام صادق (ع) می خوانیم که روزی پیامبر (ص) رو به یارانش کرد و فرمو: سپر هایی برای خود فراهم کنید عرض کردند: ای رسول خدا آیا در برابر دشمنان که اطراف ما را احاطه کرده و بر ما سایه افکنده اند؟ فرمودند: از آتش(دوزخ) بگویید: سبحان الله و الحمد الله و لا اله الا الله و الله اکبر( خدا را به پاکی بستائید و بر نعمتهایش شکر گوئید و غیر از او معبودی انتخاب نکنید و او را از همه چیز برتر بدانید). در حدیثی از ابوذر می خوانیم که میگوید: وارد مسجد شدم و به حضور پیامبر (ص) رسیدم به من فرمود: برتو باد که قرآن را تلاوت کنی وخدا را بسیار یاد یاد منی که این سبب می شود که در آسمانها(فرشتگان) یاد تو کنند ونوری است برای تو در زمین.پیامبر (ص) می فرماید:آیا بهترین اعمال و پاکیزه ترین کارهای شما را نزد پروردگار به شما بگویم؟ عملی که برترین درجه شما است، و بهتر از دینار و درهم و حتی بهتر از جهاد و شهادت در راه خدا؟ عرض کردند: اری، فرمود: خدا را بسیار یاد کردن. بالاترین مقام در قیامت آری چون عوامل غفلت در زندگی مادی بسیار فراوان و تیرهای وسوسه شیاطین از هر سو به طرف انسان پرتاب می گردد بای مبارزه باآن راهی جز ذکر کثیر نیست. ذکر کثیر به معنی واقعی کلمه یعنی توجه با تمام وجود به خداوند نه تنها با زبان و لقلقه لسان. ذکر کثیری که در همه اعمال انسان پرتو افکن باشد، و نور و روشنایی بر آنها بپاشد. به این تریب قرآن همه مومنان را موظف می کند که در همه حال به یاد خدا باشند. به هنگام عبادت یاد او کنید و حضور قلب و اخلاص داشته باشید. به هنگام حضور صحنه های گناه یاد او کنید و چشم بپوشید، ویا اگر لغزشی رویداد توبه کنید و به راه حق بازگردید. به هنگام نعمت یاد او کنید و شکرگزار باشید. و به هنگام بلا و مصیبت یاد او کنید و صبور و شکیبا باشید. خلاصه یاد او را که در هرصحنه ای از صحنه های زندگی انگیزه واکنش مناسب و الاهی است، فراموش ننمایئد. باغهای بهشت مجالس ذکر مجالسی نیست که گروهی بیخبر گرد هم آیند و به عیش و نوشی بپردازند و در ضمن مشتی اذکار اختراعی عنوان کنند و بدعتهایی را رواج دهند و اگر در حدیث می خوانیم که پیامبر(ص) فرمود: به سوی باغهای بهشت بشتابید. یاران عرض کردند:باغهای بهشت چیست؟ فرمود: مجالس ذکر است، منظور جلساتی است که در آن علوم اسلامی احیا شود و بحثهای آموزنده و تربیت کننده مطرح گردد، انسانها در آن ساخته شوند وگناهکاران پاک گردند و به راه خدا آیند. عبادتی بی پایان امام صادق (ع) می فرماید: هر چیز حدی دارد که وقتی به آن رسد پایان می پذیرد جز ذکر خدا که حدی که با آن پایان گیرد ندارد. سپس می افزاید:خداوند نماز های فریضه را واجب کرده است، هر کس آنها را ادا کند حد آن تامین شده، ماه مبارک رمضان را هر کس روزه گیرد حدش انجام گردیده، و حج را هر کس (یکبار) بجا آورد همان حد آن است، جز ذکر الله که خداوند به مقدار قلیل آن راضی نشده و برای کثیر آن نیز حدی قائل نگردیده، سپس به عنوان شاهد این سخن آیه"یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا" (احزاب،41) را تلاوت فرمود. امام صادق(ع) در ذیل همین روایت از پدرش امام باقر(ع) نقل می کند که او کثیر الذکر بود، هر وقت با او راه می رفتم ذکر خدا می گفت، به هنگام غذا خوردن نیز به ذکر خدا مشغول بود، حتی هنگامی که با مردم سخن می گفت ازذکر خدا غافل نمی شد.... و سر انجام با این جمله پر معنی حدیث فوق پایان می گیرد: خانه ای که در آن تلاوت قرآن شود و یاد خدا گردد برکتش افزون خواهد شد، فرشتگان در آن حضور می یابند و شیاطین از آن فرار می کنند و برای اهل آسمانها می درخشد همانگونه که ستاره درخشان برای اهل زمین.( اما به عکس خانه ای که در آن تلاوت قرآن و ذکر خدا نیست برکاتش کم خواهد بود، فرشتگان از آن هجرت می کنند و شیاطین در آن حضور دائم دارند). سایه الهی در بهشت این موضوع به قدری اهمیت دارد که در حدیثی یاد خدا معادل تمام خیر دنیا و آخرت شمرده شده است چنانکه از رسولخدا (ص) نقل شده: آن کس که خدا زبانی به او داده که به ذکر پروردگار مشغول است خیر دنیا و آخرت به داده شده است. امام صادق(ع) می فرماید: هر کس بسیار یاد خدا کند خدا او را در سایه لطف خود در بهشت برین جای خواهد داد! چگونه دل با یاد خدا آرام می گیرد؟ همیشه اضطراب و نگرانی یکی از بزرگترین بلاهای زندگی انسانها بوده و هست، و عوارض ناشی از آن در زندگی فردی واجتماعی کاملا محسوس است. همیشه آرامش یکی از گمشده های مهم بشر بوده، و به هر دری می زند تا آن را پیدا کند و اگر تلاش و کوشش انسانها را در طول تاریخ برای پیدا کردن آرامش از طریق صحیح و کاذب جمع آوری کنیم خود کتاب بسیار قطوری را تشکیل می دهد. بعضی از دانشمندان می گویند: به هنگام بروز بعضی از بیماریهای واگیر دار همچون وبا از هر ده نفر که ظاهرا به علت وبا مییمیرند اکثرا به علت نگرانی و ترس است و تنها اقلیتی از آنها حقیقتا بخاطر ابتلای به بیماری وبا از بین می روند! به طور کلی آرامش و دلهرهف نقش بسیار مهمی در سلامت و بیماری فرد و جامعه و سعادت و بدبختی انسانها دارد، و چیزی نیست که بتوان از آن به آسانی گذشت و به همین دلیل تا کنون کتابهای زیادی نوشته شده که موضوع آنها فقط نگرانی و راه مبارزه با آن و طرز بدست آوردن آرامش است. تاریخ بشر پر است از صحنه های غم انگیزی که انسان برای تحصیل آرامش به هر چیز دست انداخته و در هر وادی گام نهاده، و تن به انواع اعتیاد ها داده است. ولی قرآن با یک جمله کوتاه و مغز، مطمئن ترین و نزدیکترین راه را نشان داده می گوید:"بدانید که یاد خدا آرامبخش دلها است!" برای روشن شدن این حقیقت قرآنی به توضیح زیر توجه نمائید: 1- گاهی اضطراب و نگرانی به خاطر آینده تاریک و مبهمی است که در برابر فکر انسان خود نمائی می کند، احتمال زوال نعمتها، گرفتاری در چنگال دشمن، ضعف و بیماری و ناتوانی و درماندگی، و احتیاج، همه اینها آدمی را رنج می دهد، اما ایمان به خداوند متعال، خداوند رحیم و مهربان، خدایی که همواره کفایت بندگان خویش را بر عهده دارد می تواند این گونه نگرانیها را از میان ببرد و به او آرامش دهد که تو در برابر حوادث آینده درمانده نیستی، خدائی داری توانا، قادر و مهربان. 2- گاه گذشته گذشته تاریک زندگی فکر انان را به خود مشغول می دارد و همواره او را نگران می سازد، نگرانی از گناهانی که انجام داده، از کوتاهیها و لغزشها، اما توجه به اینکه خداوند غفار، توبه پذیر، رحیم و غفور است به او آرامش می دهد به او می گوید عذر تقصیر به پیشگاهش بر، از گذشته عذرخواهی کن و در مقام جبران برای، که او بخشنده است و جبران کردن ممکن. 3- ضعف و ناتوانی انسان در برابر عوامل طبیعی و گاه در مقابل انبوه دشمنان داخلی و خارجی، او را نگران می سازدکه من در برابر اینهمه دشمن نیرومنددر میدان جهاد چکنم؟ و یا در مبارزات دیگر چه می توانم انجام دهم؟ اما هنگامی که به یاد خدا می افتد و متکی به قدرت و رحمت او می شود، قدرتی که برترین قدرتها است و هیچ چیز در برابر آن یارای مقاومت ندارد، قلبش آرام می گیرد با خود می گوید آری من تنها نیستم ، من در سایه خدا، بی نهایت قدرت دارم ! قهرمانیهای مجاهدان راه خدا در جنگها، چه در گذشته، چه در حال و سلحشوریهای اعجاب انگیز و خیره کننده، حتی در آنجایی که تک و تنها بوده اند، بیانگر آرامشی است که در سایه ایمان پیدا می شود. هنگامی که با چشم خود می بینیم و با گوش خود می شنویم که افسر رشیدی پس از یک نبرد خیره کننده، بینایی خود را به کلی از دست داده و با تنی مجروح به روی تخت بیمارستان افتاده اما با چنان آرامش خاطر و اطمینان سخن می گوید که گویی خراشی بر بدن او هم وارد نشده است، به اعجاز آرامش در سایه ذکر خدا پی میبریم. 4- گاهی نیز ریشه نگرانیهای آزاردهنده انسان،احساس پوچی زندگی و بی هدف بودن آن است ولی آن کس که به خدا ایمان دارد،و مسیر تکاملی زندگی را به عنوان یک هدف بزرگ پذیرفته است، و تمام برنامه ها و حوادث زندگی را در همین خط می بیند، نه از زندگی احساس پوچی می کند، و نه همچون افراد بی هدف و مردد، سرگردان و مظطرب است. 5- عامل دیگر نگرانی آن است که انسان گاهی برای رسیدن به یک هدف زحمت زیادی را متحمل می شود، اما کسی را نمی بیند که برای زحمت او ارج نهد و قدردانی و تشکر کند، این ناسپاسی او را شدیدا رنج می دهد و در یک حالت اظطراب و نگرانی فرو می برد، اما هنگامی که احساس کند کسی از تمام تلاشها و کوششهایش آگاه است و به همه آنها ارج می نهد و برای همه پاداش می دهد دیگر چه جای نگرانی و ناآرامی است؟ 6- سوء ظن ها و توهمها و خیالات پوچ یکی دیگر از عوامل نگرانی است که بسیاری از مردم در زندگی خود از آن رنج می برند، ولی چگونه می توان انکار کرد که توجه به خدا ولطف بی پایان او و دستور به حسن ظن که وظیفه هر فرد با ایمانی است این حالت رنج آور را از بین می برد و آرامش و اطمینان جای آن را می گیرد. 7- دنیا پرستی و دلباختگی در برابر زرق و برق زندگی مادی یکی از بزرگترین عوامل اظطراب و نگرانی انسانها بوده وهست، تا آنجا که گاهی عدم دستیابی به رنگ خاصی از لباس یا کفش و کلاه و یا یکی دیگر از هزاران وسائل زندگی ساعتها و یا روزها و هفته ها فکر دنیا پرستان را ناآرام و مشوش می دارد.اما ایمان به خدا و توجه به آزادگی مومن که همیشه با زهد و پارسائی سازنده و عدم اسارت در چنگال زرق و برق زندگی مادی همراه است به همه این اصطرابها پایان می دهد، هنگامی که روح انسان علی وار آنگونه وسعت یابد که بگوید:" دنیای شما در نظر من بی ارزشتر از برگ درختی است که در دهان ملخی باشد که آن را می جود". نرسیدن به یک وسیله مادی یا از دست دادن آن چگونه امان دارد آرامش روح آدمی را بر هم زند و طوفانی از نگرانی در قلب و فکر او ایجاد کند. 8- یک عامل مهم دیگر برای نگرانی ترس و وحشت از مرگ است که همیشه روح انسانها را آزار می داده است و از آنج که امکان مرگ تنها در سنین بالا نیست بلکه در سنین دیگر مخصوصا به هنگام بیماریها ، جنگها ، ناامنیها وجود دارد، این نگرانی می تواند عمومی باشد. ولی اگر ما ازنظر جهان بینی مرگ را به معنی فنا و نیستی و پایان همه چیز بدانیم(همانگونه که مادیون جهان می پندارند) این اضطراب و نگرانی کاملا به جا است ، و باید از چنین مرگی که نقطه پایان همه آرزوها و موفقیتها و خواسته های انسان است ترسید، اما هر گاه در سایه ایمان به خدا مرگ را به دریچه ای به یک زندگی وسیعتر و والاتر بدانیم، و گذشتن از گذرگاه مرگ را همچون عبور از دالان زندان و رسیدن به یک فضای آزاد بشمریم دیگر این نگرانی بی معنی است، بلکه چنین مرگی- هر گاه در مسیر انجام وظیفه بوده باشد – دوست داشتنی و خواستنی است، البته عوامل نگرانی منحصر به اینها نیست بلکه می توان عوامل فراوان دیگری برای آن نیز شمرد،ولی باید قبول کرد که بیشتر نگرانیها به یکی از عوامل فوق باز می گردد. وهنگامی که دیدیم این عوامل در برابر ایمان به خدا ذوب و بی رنگ ونابود می گردد تصدیق خواهیم کرد که یاد خدا مایه آرامش دلها است "الا بذکر الله تطمئن القلوب ".
[ یکشنبه چهارم بهمن 1388 ] [ 17:8 ] [ sara ]
[ ]
عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم
عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم
عحب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم
[ پنجشنبه یکم بهمن 1388 ] [ 21:7 ] [ sara ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |